تبليغاتX
تولد رنگ
الهم صل علي محمدوعلي وفاطمه والحسن والحسين وعلي ومحمدوجعفروموسي وعلي ومحمدوعلي والحسن وقائم الحجه
در تک تک لحظه هایم جای خالیت را احساس می کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 6:43 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

تو کجایی
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 6:13 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

هرگزم نقش تو از لوح دل وجان نرود     هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود
 
آنچنان مهر توام در دل وجان جای گرفت     که اگر سر برود از دل و از جان نرود

هرگز

هرگز

هرگز از یاد من ان سرو خرامان نرود

ابوالفضل جان تا عمر دارم داغت برام تازه اس.............

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

اولین برف سال اومد! داره هی تکرار می شه ........ رو سرم آوار میشه  ........ بدون تو خیلی سخته ...... انگار همین الان رفتی ...نه اصلا نرفتی  تو پیش منی هر لحظه و من هم با تمام وجودم می گم دوست دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است ..........
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

کاش بودی
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

تورامن چشم در راهم

 شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه هارنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو رامن چشم درراهم

در ان دم که بر جاده دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در ان نوبت که بندد دست نیلوفر به پایسرو کوهی دام

کرم یاداوری یا نه

من از یادت نمی کاهم

تورا من چشم در راهم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1388ساعت 1:21 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

لالا لالا لالا گل پونه بیا که بی تو دل خونه

بیا که بدونه تو تنه خستم  لبریز از حس جنونه

لالا لالا لالا گل لاله زندگی بی تو واسم محاله

بیا از اون وقتی که رفتی  این دل داره همش می ناله

گریه شده کار منو   غصه شده همدم من

قطره اشک تو چشام  شده شریک غم من

خونه بدونه تو شده مثل یه زندون سوت کور

من موندمو هق هق واسه خاطره های جور واجور

بیا که با اومدنت تموم می شه دردای من

بیا که وقتی تو باشی قشنگ می شه دنیای من  

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 12:9 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

خوابیدی بدون لالای وقصه                  بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی         توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه         جای سیلیای باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی             یا باتردید که بری یا که بمونی
رفتی وآدمکا رو جاگذاشتی                  قانون جنگلو زیر پا گذاشتی
دل تو بردی با خود به جای دیگه             اونجا که خدا برات لالای میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره          توی دنیای که آدمک نداره
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 5:54 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  | 

غروبهای جمعه
رفتن آفتاب روشنی بخش
شب وتنهایی
بغض واشک
سکوت پردرد
وباز انتظار
انتظار
کی می آیی
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط ابوالفضل  |